انسان احمق، حیوان ناطق!!!!
-
تاریخ: 1402/5/1 ساعت: 23:59
سال 88برای به دست آوردن تجربه ی جدید و همچنین به هم زدن یکنواختی زندگی پا به شهری گذاشتم که خاطرات زیادی برایم ساخت و تجربه های خوب و بدی را نصیبم کرد، بخشی از این خاطرات را براتون می نوشتم قبلا... فقط برای اینکه لحظه ای اگه شد لبخند به لباتون بیاد. الان برای دل خودم می نویسم فقط. خوشحالم که این اتف...
خودت بگو چند بار ؟!
-
تاریخ: 1402/5/1 ساعت: 23:59
سال 88برای به دست آوردن تجربه ی جدید و همچنین به هم زدن یکنواختی زندگی پا به شهری گذاشتم که خاطرات زیادی برایم ساخت و تجربه های خوب و بدی را نصیبم کرد، بخشی از این خاطرات را براتون می نوشتم قبلا... فقط برای اینکه لحظه ای اگه شد لبخند به لباتون بیاد. الان برای دل خودم می نویسم فقط. خوشحالم که این اتف...
دست تو کیف هم، تو جیب هم و ... نکنیم. باشه؟
-
تاریخ: 1401/11/1 ساعت: 13:30
یه دکتر عوضی پوست و مو گند زد به پوستم، با هزینه گزافچند بار بعد از آن خانمی به سن مادرم با لحنی زننده پرسید: این دونه های سیاه چیه رو صورتت؟! حرفش مهم نبود و نیست، فقط گاهی از خودم عصبانی میشمالان که شرایط مشابهش رو تو این زمینه یا زمینه های دیگه دارنچرا من همین سوال رو از خودش یا فرزندش نمی پرسم؟!...
والا یاسین به گوش خر خوندن خیلی خیلی راحت تر از حرف زدن با بعضی آدم هاست ....
-
تاریخ: 1401/11/1 ساعت: 13:30
سال 88برای به دست آوردن تجربه ی جدید و همچنین به هم زدن یکنواختی زندگی پا به شهری گذاشتم که خاطرات زیادی برایم ساخت و تجربه های خوب و بدی را نصیبم کرد، بخشی از این خاطرات را براتون می نوشتم قبلا... فقط برای اینکه لحظه ای اگه شد لبخند به لباتون بیاد. الان برای دل خودم می نویسم فقط. خوشحالم که این اتف...
یا رومی رومی یا زنگی زنگی!!!
-
تاریخ: 1401/11/1 ساعت: 13:30
والا نمیدونم قسم حضرت عباس رو باور کنم یا دم خروسو؟ نماز و دعا و زیارت یا اسکونت های فلان درصد؟ عرفان و اخلاق و سلام و صلوات یا پشت هم اندازی و ایجاد تفرقه ...؟اشک و آه و آغوش های مثلا خالصانه یا صورت پر از نفاق ...؟سالهاست گروهی از آدم ها از چاپلوسی و دورویی و نفاق به عنوان ابزاری برای زنده ماندن ا...
رحمت به شیری که خورده ... زندگی شون چشم نخوره ان شالله
-
تاریخ: 1401/7/7 ساعت: 11:24
کار اون بود؟ نه ... وظیفه اش بود؟ نه ... خودمو انداختم رو مبل از ته دل دعاش کردم، واقعا تربیت همچین پسری کار هر زنی نیست، می دونم برادرم هم از این کارها میکنهبرای خانواده ی زنش، اما خب این خیلی به دلم نشست. واقعا رحمت فرستادم، فاتحه خوندم برای مادرش، دعاش کردم.سرشار از حس خوب اومدم خونه و بچه خواب ب...
ما سكوت مي كنيم تا شما احساس زرنگي كنيد ....
-
تاریخ: 1401/3/8 ساعت: 12:27
سال 88برای به دست آوردن تجربه ی جدید و همچنین به هم زدن یکنواختی زندگی پا به شهری گذاشتم که خاطرات زیادی برایم ساخت و تجربه های خوب و بدی را نصیبم کرد، بخشی از این خاطرات را براتون می نوشتم قبلا... فقط برای اینکه لحظه ای اگه شد لبخند به لباتون بیاد. الان برای دل خودم می نویسم فقط. خوشحالم که این اتف...
تنهاترين تنها ...
-
تاریخ: 1401/1/30 ساعت: 5:50
خواهرم رفته سفر، مادرم كارگر داره و مشغول خانه تكاني ست خاله ها جايي رفته اند، همسر به دنبال كارهاي مختلف و من تنها,ي تنها با فرزندم تو خونه مشغولم ...دوست صميمي ام دوباره زايمان كرده و حوصله ي دوستان غير صميمي ام رو هم ندارم، حوصله هاي آدم هاي فيك و فضولرو هم ندارم، نه حوصله ي خودشون نه خودخواهيشون...
جواني ... كجايي؟
-
تاریخ: 1401/1/30 ساعت: 5:50
دلم هواي سمنان رو كرده، عصرهاي كوير غروب زيباي خورشيد خوابگاه در بيابان، رقص باد، واليبال هاي شبانه مهري مرد، آقاي فتاحي مرد ... و دنيا هنوز ادامه دارهتو سمنان بزرگ شدم، عاشق سمنان و خاكش شدماما به كسي دل نبستم، بهم دل بستن هر چند بي ثمردلم با كسي نبود، انگار تهِ ذهنم ازدواج سنتي
هر لحظه تنهايي ...
-
تاریخ: 1401/1/30 ساعت: 5:50
اين كه ذات آدم تنهايي,ه، بماند اين كه تنها مياد و تنها ميره بمانداين كه بيشتر آدم ها حس تنهايي دارن يا واقعا تنهان بمانداما بعضي آدم ها بيشتر از سايرين تنها هستنبيشتر از سايرين حس تنهايي دارن آدم هايي مثل من، نمي دونيد چرا، منم نمي تونم بگم چرااما خب تنهاييم ديگه، گاهي قلبم از اين حجم تنهاي
كثافت كه پخش كردن نداره!!! دنبال وجهِ افتراق
-
تاریخ: 1400/11/28 ساعت: 14:40
تا حالا ديديد كسي از يه ورق فحش كپي بگيره؟يا مثلا شهرداري به جاي آب تو حوضها و ميادين، فاضلاب بريزه؟يا مثلا به جاي گل و گياه و تابلوهاي زيبا، صحنه هاي خشن وبدقيافه و تهوع آور نصب كنن؟ ( البته اين آخري گاهي در جهان سومي كه توش زندگي مي كنيم اتفاق مي افته!) خلاصه كه به نظرم بهتر بود نسل بعضي چيزها با ...
اوميكرون
-
تاریخ: 1400/11/28 ساعت: 14:40
حالم خيلي بده، پاهام گرم نميشه مي خوام برم پتوي اضافي بيارم مي ترسم از لرز بميرم مي ترسم برم دستشويي حالم بد بشه بس كه فشارم پايينه پسرم هنوز خيلي كوچولوئه و همسرم هم ماشالله ... ولي اشكالي نداره به جاي اينكه برم سرم بكنم تو زندگي مردمتمرين مي كنم براي روزهاي پيري !!! بدنم بي نهايت داغه طوري كه دارم...
Multi task!!!
-
تاریخ: 1399/11/29 ساعت: 0:49
چرا بايد از نوشته هام شرمسار يا ناراحت باشم؟ نبايد باشم مي دونم، چون اين ها منويات دروني بنده هستند و مي دونم اگه ديگران هم همينكار رو بكنن، چه ها از پسِ چاپلوسي ها و قربونت برم هاشون مي زنه بيرون !!! علي اي حال ... حليمه قدش بلندِ حليمه گيسو كمنده!!! خدا باباي سندي رو بيامرزه اين دختر آبادانيش با ا...
دِير فنا ...
-
تاریخ: 1399/11/29 ساعت: 0:49
سپاه غم كه بر مي خيزد هيچ چيز جلودارش نيست نعمات رو مي بيني و لمس مي كني، اما سد كه نيستند! بايد بروي و ميان سم اسبان اين لشكر خورد بشوي اگر به سلامت بيرون بيايي تازه شايد گوشه ي لبانت به خنده اي تصنغي باز شود ... امان از خوبان مشهور عالم و خوبان گمنام و آنان كه به عادت اعتبارشان را به لجن مي كشند ....
از اين درد بميريد ...
-
تاریخ: 1399/11/29 ساعت: 0:49
مي دونم خيلي مي سوزيد كه جلوي چشمتون هستم ... و هيچ چيز بدتر از اين نيست كه كسي كه حرصتون رو درمياره جلوي چشماتون باشه! تيكه كه مي ندازيد بيشتر مي فهمم چقدر نياز به پماد سوختگي داريد ... سوختيد اما باز هم مي سوزيد، بيشتر هم مي سوزيد فعلا جلو چشمتون هستم تا ببينيم خدا براي من و براي شما ها چي مي خواد...
بلند بالا ...
-
تاریخ: 1399/11/29 ساعت: 0:49
سال 88برای به دست آوردن تجربه ی جدید و همچنین به هم زدن یکنواختی زندگی پا به شهری گذاشتم که خاطرات زیادی برایم ساخت و تجربه های خوب و بدی را نصیبم کرد، بخشی از این خاطرات را براتون می نوشتم قبلا... فقط برای اینکه لحظه ای اگه شد لبخند به لباتون بیاد. الان برای دل خودم می نویسم فقط. خوشحالم که این اتف...
وقت صحبت گذشت، وقت اضافه نداره !!!
-
تاریخ: 1399/11/29 ساعت: 0:49
١-ديگه براي حل مسئله حوصله اي نيست ٢-ديگه ٣٦ سالگيم به پايان رسيد، البته چند روز قبل. ٣-كلا در حاليكه كاملا دنيا رو پوچ و بي حاصل مي بينم و از همه چيز نااميد شده ام روزهاي فرد با پسرم اسكوتر بازي مي كنم و تماس چشمي ام رو باهاش حفظ مي كنم هنوز نرم و لطيف است و وقتي مي خنده و به تخم چشام خيره ميشه عشق...
كاش تكثير مي شدي ...
-
تاریخ: 1399/8/29 ساعت: 0:56
وقتي آدم خوبه رو مي بينم با خودم مي گم كاش تكثير ميشدكاش تو دنيا چند تا بيشتر از اين آدم ها بود ...فقط چند تا بيشتر هم براي بهتر كردن دنيا كافي بودبه جاي اين همه شل مغز، اين همه گستاخ، اين همه بچه زرنگبه جاي اين همه بچه پررو كه فكر مي كنند همه چي مي دونن...فقط چندتا از اين آدم خوب ها كافي بودن، چقدر...
با ما چه مي كني؟
-
تاریخ: 1399/8/29 ساعت: 0:56
دچار حزن عرفاني شدم، شايد تاثير كم خوابي باشد آسمان به غايت آبي، ابرها به غايت سفيد، دل به غايت گرفتهدلم مي خواد پرواز كنم تو آسمون، غرق بشم تو آبي آسمونهمه چيز عالي ست، خدا رو شكر فقط بگو در آن سياهي و تنهايي با ما چه مي كني؟ ! Let's block ads! (Why?)
حسرت سال هاي سال ...
-
تاریخ: 1399/2/4 ساعت: 16:00
عاشقان خالص و پاك و پاكباز كجا هستن؟ اونا كه تو عشقشون هيچ حساب وكتابي نيست راست باز و پاك باز ... چرا من اينقدر تو قصه ي عشق گيرم هنوز ؟! حتما يكي از اين آدم ها ديدين؛ اونا كه زنشون بچه دار نميشه اما باهاش مي مونن اونايي كه نمي تونن ازدواج كنن اما پاي هم مي مونن اونا كه هزار تا بهتر براشون ريخته ام...