باز هم براي دخترك قشنگم ...
-
تاریخ: 1398/12/23 ساعت: 3:28
بخواب عزيزم چيز جديدي نيست،" دست ما كوتاه و خرما بر نخيل"
راست مي گفت اصلا تو فضا و اتمسفري كه بايد باشم نيستم!!!!
-
تاریخ: 1398/12/23 ساعت: 3:28
ديشب داشتم با خواهرك چت مي كردم، راجع به چند گروه آدمبينش هي براش مي نوشتم " اميدوارم ناراحت نشي اما من خيلي حس ... دارم"بي ربط به چتمون بود اما دلم مي خواست به يه نفر بگمشبعد هم بدون فرستادن پاكش مي كردمبعد اما براش نوشتم " من اصلا اين آدم ها رو دوست ندارم" بعد اينور خط تو تنهايي گريه كردم، چند تا ...
عزيزكم ...
-
تاریخ: 1398/12/23 ساعت: 3:28
خسته نباشي دختركم، برو بخواب عزيز دلمآرام جونم روزها خيلي كار مي كني يكم بيشتر مراقب خودت باش ... بدو برو چشمات نا ندارن برو عزيزم آروم بخواب و خواب هاي خوب ببين فقط قول بده خواب سيندرلا و ... نبيني! سعي كن خواب سفر و سيبري و مشكي هم نبيني!!! اصلا خواب نبين ! فقط بخواب ! آخه مي دونم اگه خواب ببيني ا...
دائماً يكسان نباشد حال دوران غم مخور ...
-
تاریخ: 1398/12/23 ساعت: 3:28
تقديم به خودم ...وقت نشد تو آفتاب پاييزي بشينيم پشت نيز يه كافه كنار خيابون با هم اختلاط كنيموقت نشد تو برگريزان پاييز با هم قدم بزنيم و حرف بزنيم و دلداري بديم همديگه رو وقت نشد يه غروب پاييز بغلت كن
نقطه ضعف روزگار ...
-
تاریخ: 1398/12/23 ساعت: 3:28
وقت هايي كه خيلي خسته هستم دلم مي خواد بشينم و داستان عاشقانه بنويسم وقت هايي كه خيلي مريض هستم دلم مي خواد بشينم و داستان عاشقانه بنويسم وقت هايي كه خيلي نا اميد هستم دلم مي خواد بشينم و داستان عاشق
براي دختر كوچولوي قشنگ و دل نازك ...
-
تاریخ: 1398/10/22 ساعت: 4:06
بيا بغلم عزيزم، بيا اينحا پيشِ خودم، بيا مي خوام باهات حرف بزنممي خوام بهت بگم آخه چقدر عزيزي! چقدر محترمي! چه دلِ عاشق قشنگي داري ...چقدر تو نجيبي جان دلم، چقدر قشنگ زندگي مي كني! مي دونم عزيزكم مي
برنامه ي فردا
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 15:04
جوجه ام را به دندان بگيرم و تا جان در بدن دارم بدوم و برقصم و دلقك شومو به اين فكر كنم مادر بهتري ام اگر شجاع باشم و او را بيرون ببرم يا در خانهبا جان كندن سرگرمش كنم ...
اين روزها خيلي خودمو دوست دارم ...
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 15:04
به خودم بيشتر از قبل احترام مي ذارم، از خودم تشكر مي كنم و وقتي با جوج وقت مي گذرونم و كيف مي كنه به خودم مي گم ايول كه اينقدر خوبي ...
به نام خدا ... اينجا برزخ است !!!
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:09
هيچ وقت حال و روزم به اين بدي نبوده ... اينقدر اخساس تنهايي و خستگي دارم كه فقط خدا مي دونه اين حجم از تنهايي رو هيچ وقت حس نكرده بودم ...
محتاطِ كي بودي تو؟!
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:09
فروردين و تير ماه دو دوره براي تربيت فرزند رفتم يكي از شركت كنندگان آنحا خيلي ابراز تمايل مي كرد كه بيشتر با هم در ارتباط باشيم ... بعد ها به پيشنهاد من با مادرها گروه تشكيل داديم و دوستي عميقتري ايجا
واي به حالِ دگران ...
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:09
خواهر ٣٢ ساله ي همسرم به فرزند ٢٣ ماهه ام ، به پاره ي جگرم گفت: چقدر لوس و بچه ننه اي !!! فقط به خاطر اينكه فرزندم نياز داشت اون لحظه پيش من باشه !!! و من؟! من فقط نگاهش كردم بدون اينكه از جگر گوشه ام دفاعي بكنم ... اونوقت فردا روزي اگه كسي بزنه تو گوشِ بچم، من حاميِ خوبي خواهم بود؟! پ.ن فقط حجم حرص...
جوانيم، فرزندم و خيلي چيزهاي ديگه ...
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:09
اين روزها به قدري كه برام از ازل نوشتند خوشبختم اما نمي دونم چرا قلبم بي اندازه پاره پاره ست ...
متاسفانه از بيكاري و پررويي سرشون رو تو هر سوراخي فرو مي كنن!
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:09
ديشب خوابشونو ديدم، همونقدر متنفر از همشون بودم. دعواي شديدي شده بود و هر چه بايد مي شنيدن رو يه دفعه اي بهشون گفتم ...دليل اين خواب هم مثل روز برام روشنه ...دلم نمي خواد از نفرتم ازشون كم بشه، چون هيچ كس نمي تونه يه دمل چركي بزرگ و خيلي گنده رو دوست داشته باشه يا حتي نسبت بهش بي تفاوت باشهاما دلم م...
جوج رفت ا پارك ...
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:09
بعد من اينقدر خسته بودم كه حد نداره، خواهرمم يه عالمه درس و كار داشت اما گفت بيا بريم بيرون يه طرفي !!! من داشتم مي مردم از خستگي و اينقدر دلم تنهايي مي خواست كه حد نداشت ... اما روم نشد و حوصله ي تعا
رو دلم مونده بود ... / شخص مورد نظر آخر از فضولي به جهنم مي رود!
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:09
همواره دو سوال رو از خودتون بپرسيد: به من چه؟ به توچه؟ اگه خواستين از ميزان حقوق و بيمه ي اقوام نسبي و سببي خودتون يا ديگران خبردار بشين از خودتون بپرسين به من چه؟! اگه افاقه نكرد و همچنان داشتين از فضولي, مي مردين از طرف اون آدم به خودتون بگيد به تو چه؟! شايد دردتون گرفت وبي خيال فضولي, شديد !!! وا...
فقط خدا
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:09
بعضي ها هستن وقتي مي ميرن خوب و بدهاشون هم باهاسون دفن ميشهاما بعضي ديگه هستن اينقدر بدي هاشون نشر دادن كه بدي طرف جمع نميشه باهاش بره تو قبرمي مونه تو دنيا و درست مثل وقتي كه طرف زنده بوده كاركرد بدش
امروز به دوستم زنگ زدم براي احوالپرسي ...
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:09
گفت ماتيوس هزار بار امان از تنهايي ! با شوهر و بچه و خانواده ي شلوغگفت واقعا روزها از اينهمه تنهايي به خدا پناه مي برم حرفي نداشتم بزنم بهش فقط گفتم آلودگي هوا رو هم لحاظ كنه !!!
ميگه چرا ناراحتي؟!
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:09
چون من مي زنمشون
آه اي دل ... اين مربوط به هفته ي پيشه
-
تاریخ: 1398/1/28 ساعت: 2:14
چند وقته خيلي دلم گرفته ... همش ياد جوونايي ميفتم كه تو اون ٨ سال و بعدش و بعدترش رفتن و پرپر شدن، حالا يه عده بگن شهيد و يه عده بگن مرده و ... نمي دونم چرا اصلا از ذهنم حس و حال مادراشون و همسراشون و
قبلن هم نوشته بودم در موردش ... قبل.
-
تاریخ: 1398/1/28 ساعت: 2:14
خيابون مطهري عليرغم شلوغ بودنش تو روز ، شبش خيلي خيلي آرومه شب ها كه از خونه ي مادرم برميگرديم خونه، وقتي نور زرد رنگ تيرهاي چراغ برقرو مي بينم و سايه ي درختارو رو زمين ... ياد يك تصوير تخيلي مي افتم،