رفتن و پرپر شدن، حالا يه عده بگن شهيد و يه عده بگن مرده و ...
نمي دونم چرا اصلا از ذهنم حس و حال مادراشون و همسراشون و نامزداشون نمي ره ...
حالا ما اصلا تو خانوادمون رزمنده و جنگنده و اين حرفا نداشتيما ...
دلم براي كسايي كه همديگرو دوست داشتن و به هم نرسيدن هم خيلي گرفته، مخصوصا
اونايي كه چشمشون رو طرف مونده و نتونستن فراموشش كنن، البته به نظرم مورد اينطوري
خيلي خيلي كم و بيشتر مربوط - به قديماست ولي خب به هر حال دردناكه
برچسب:
نویسنده: شیوا سامانی