خرید بک لینک

هر بار خاله میزنگه یا خودم بهش میزنگم

از حجم آه و ناله اش در مورد دردهاش دلم ریش .ریش

میشه. بابا به خدا من حوصله ی خودمم ندارم اونوقت

مادرم با یکی از خاله ها رفته شمال و این یکی با یه پیرمرد

۹۵ ساله تنهاست. میدونم که خواهر بنده خدا با بچه و وسیله

و ... میره پیشش. اما من به هوای کلاسای پسرم و حال بدم

نمیرم. تحملم خیلی خیلی خیلی کم شده، منی که حوصله ی

خودمو ندارم چطوری برم اونجا؟ خاله شده شلبه مادربزرگم

که همیشه از درد و مرض هاش میگفت، منم میگم اما خب

وبلاگ زدمو و تو وب مینویسم شاید البته اگه مادربزرگم

می تونست تو وب می نوشت !!!! توروخدا درد و مرضاتونو

واسه خودتون نگه دارید من به شخصه خیلی ضعیفم و

تحمل گرفتاری بقیه رو ندارم. مخصو۱ا الان با این حال

خودم و اوضاع جنگ.

برچسب: نویسنده: شیوا سامانی تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 17:58

صفحه بندی