خرید بک لینک

از روزی که داروهام تموم شد یا متاسفانه دیگه نخوردمشون

حالم خیلی خیلی بهتر شد، دنیا به روم لبخند زد، حالت

ترکیدگی وحشتناکم از بین رفت. حالا شاید رفتن به تنگه ی زمان.

و بعدش اون جمع شدن تو ویلای دوست بچه، بی تاثیر نبوده

الا ای حال، حالم خوبه. اما یه پیام از مدرسه ی پسرک

تونست وحشتزده ام کنه، و حالمو داغون.

امشبم رفتم دیدن والدین، خواهرمم اونجا بود یهویی خاله ها

هم اومدن، تو همون یه دیقه ده تا حرف دری وری گفت

یکیشون. حرفایی که بعدا تقش در میاد چقدر احمقانه بوده

و نباید گفته میشدن. چه میدونم والا اما در کل خوب بود و .

از هر دو طرف آهنگای مخصوص خودمو گوش کردم.

وقتی حالم خوبه ترسم بیشتر میشه چون احتمال جنگ

تو ناخوداگاهم بیشتر میشه.

برچسب: نویسنده: شیوا سامانی تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 17:58

صفحه بندی