الهی هیچکی داغ شاخ شمشادش نبینه - تاریخ: 1405/5/28 ساعت: 17:58
برای منی که سال هاست مداحی گوش ندادم، شنیدن هزار باره یمداحی جوونم ای جوونم یه جورایی هم آرام بخشه هم ناراحت کننده عکس این جوونای سربازو می بینم واقعا می گم " دیگه خاک دو عالم بر سر دنیا که رفتی" وای از بچه های میناب وای از سربازامون ... وای از مردممون هنوز نتونستم برم محله ی جاجرودی رو ببینم، خواهر...
الهی هیچ کس داغ جوون نبینه - تاریخ: 1405/5/28 ساعت: 17:58
به دلیل سرفه های ناگهانی زیاد و تقریبا مزمن رفتم پیش دکتر سمنانی. به خدا اینقدر این فرد حس روحانی و عمیقی بهم منتقل میکنه که خدا میدونه. بعد از فوت پسرش خیلی زود به کار برگشت اما خب خیلی غمگین بود. الان دیگه به اون شدت روزهای اول غمگین نیست اما یه اندوه همیشگی داره که دل آدمو به درد میاره. وقتی داشت...
اینجا مینویسم که جای دیگه نگم - تاریخ: 1405/5/28 ساعت: 17:58
هر بار خاله میزنگه یا خودم بهش میزنگم از حجم آه و ناله اش در مورد دردهاش دلم ریش .ریش میشه. بابا به خدا من حوصله ی خودمم ندارم اونوقتمادرم با یکی از خاله ها رفته شمال و این یکی با یه پیرمرد ۹۵ ساله تنهاست. میدونم که خواهر بنده خدا با بچه و وسیله و ... میره پیشش. اما من به هوای کلاسای پسرم و حال بدم ...
دفتر سینا - تاریخ: 1405/5/28 ساعت: 17:58
اینجا یه قطعه از پیانو روح نواز از یانی در حال پخشهرفتم اینستای خودمو خوندم، چقدر لذت بخش بود همون چند تا پست از حدود ۱۰ سال پیش تا الان...‌چقدر بالا پایین داشتیم. به عنوان یه دختر نازنازی چقدر سخت از هتل ۵ ستارهی پدری پرت شدم بین خونواده ی همسر. خونواده ای که ظاهرا یه خواهر و برادر بودن اما عقبه ی ...
تنگه ی تازیان، دره زمان - تاریخ: 1405/5/28 ساعت: 17:58
تنگه ی تازیان، دره زمان پنجشنبه رفتیم پلور با چند تا از خانواده های هم کلاسی پسرم. خوب بود و سخت و کمی خطرناک. بعد هم ویلای یکی از خانواده ها که هم خوشگل بود هم هوا خوب بود اما اینفدر خسته بودیم که خیلی نشد لذت ببریم ...اما خب بنده خداها خیلی زحمت کشیده بودن و پذیراییپشت پذیرایی ... نکته ی ناراحت کن...
بچه خدا حفظت کنه - تاریخ: 1405/5/28 ساعت: 17:58
بچه خدا حفظت کنه ... ولی آخه چطوری این همه حرف میزنی؟! خسته هم نمی شی؟!آخه تو که رژیم غذاییت کاکایو نداره، نوشابه نداره، شیرینی جات زیاد نداره مادر فدات بشه این همه کلمه از کجا میاری؟ به خدا گوشام داره زنگ می زنه از بس حرفاشو شنیدم اونا هیچی نگام کن نگام کن نگام کن یا مثلا تی وی رو ببین ببین ببین ای...
یادم نمیره - تاریخ: 1405/5/28 ساعت: 17:58
از روزی که داروهام تموم شد یا متاسفانه دیگه نخوردمشونحالم خیلی خیلی بهتر شد، دنیا به روم لبخند زد، حالت ترکیدگی وحشتناکم از بین رفت. حالا شاید رفتن به تنگه ی زمان.و بعدش اون جمع شدن تو ویلای دوست بچه، بی تاثیر نبودهالا ای حال، حالم خوبه. اما یه پیام از مدرسه ی پسرک تونست وحشتزده ام کنه، و حالمو داغو...
باشه تو خوبی ... - تاریخ: 1403/6/1 ساعت: 11:46
اومدم تا وقتی که فایل مورد نظرم دانلود میشهبنویسم، تما چندان حوصله ندارم...سومین دندان عقل کشیده شد و فقط یکی دیگشمونده که کار جراح فک و صورته.دیشب و امشب دیگه روتین دارو و رژیم ندارمهمسر بستنی داد بخورم که ورم کمتر بشه واقعا هم موثر بود، الانم چوب شور و ماست و ... خوردمالقصه چیزی برای گفتن ندارم جز...
همه یا هیچ خانوم دکتر ... - تاریخ: 1403/6/1 ساعت: 11:46
با دانشگاه برای ۲ روز در هفته و هر روز ۲ سکشن توافق کردمدوباره دیدم چند روز بعد تو گروه برام ۳ تا سکشن گذاشتنفوری پیام دادم به مدیر گروه، و اوشون هم شاکی که کل روزترو مجبورم بدم به استاد دیگه... گفتم خب الحمدلله. یه روزکمتر بهتر. امشب باز زنگ پشت زنگ که برات فلان درسوگذاشتم. خیلی هم مودب شده بود. هم...
ترافیک زود هنگام ... - تاریخ: 1403/6/1 ساعت: 11:46
امروز بعد از رفتن سرور با پدرش منم عزم کردم برم بام تهران، رفتن خمانا و تو ترافیک موندن همانهوا هم تاریک شد و بیخیال شدم، دوباره ترافیک تا برگشت به خونه، همون البته حال و هوامو عوض کرد. بعد هم شام رژیمی و ورزش. هفته ی دیگه خیلی کار دارم و یادم بمونه انرژیمو با فارماتون حفظ کنم . اینبار باقی بقایم تا...
ملالی نیست ... - تاریخ: 1403/5/28 ساعت: 20:22
همه دورم هستند، شکر خدا چشمم کف پاشون زنده و پاینده و برقرار باشن اما من تنهام، یا بهتر بگم احساس تنهایی می کنم، دیگه همینه احتمالا بچه ی ته تغاری که به دنیا بیاد اوضاع تنهاییم بدترهم بشه. چه میدونم والا !!!پ.ن پسرکم میخواد وقتی ازدواج کرد بعد از مهمونی و بوق و سر و صداها، شب با من برگرده خونه !!!هم...
آواز ... درهم و برهم !!! - تاریخ: 1403/5/28 ساعت: 20:22
دیشب تا ساعت ۳:۳۰ خوابم نبرد البته تا ۱ در حال مطالعه و بعد منتظر پخت عدسی بودم. در حال خوندن یه کتاب بسیار جذاب اما چاپ نشده هستم و خدا میدونه ذهنم چقدر درگیرشه. جالبه که هیچ قند مصنوعی و طبیعی به بدنم نمیرسه اما بدنم چند گرم و فقط با ورزش و کم خوری وزن کم میکنه. یعنی حتی خوردن انبه و انجیر رو هم م...
کبوتر جلد که میگن دو بالاخره دیدیم ... - تاریخ: 1403/5/24 ساعت: 15:03
اوووف که زندگی چه بازیا داره اوووه که دنیا چقدر کوتاهه ...اوففف که هزار تا چیز بلکم بیشتر وجود داره که من و توی نوعی حقیقت و ذات این دنیا رو نفهمیماوفففففففففف که عمرم رفت Adblock test (Why?)
خداییش خدا همیشه یارمه ... - تاریخ: 1403/5/14 ساعت: 13:07
یه بار رفته بودم مهمونی و یکی از دوستان رو با بچه اش دیده بودم و خدا میدونه دلم میخواست چیا بنویسم حالا خوب یا بد، اصلا مهم نبود مهم این بود که از اقوام طرف که خواهان خواهر کوچیکه بوده اینجا رو میخونده...یادمه ۳ بار یه متن طولانی نوشتم و هر بار ثبت نمیشد. با خودم گفتم حواست هست؟ شاید حکمتی داره، هر ...
سراشیبی ... - تاریخ: 1403/5/14 ساعت: 13:07
سال 88برای به دست آوردن تجربه ی جدید و همچنین به هم زدن یکنواختی زندگی پا به شهری گذاشتم که خاطرات زیادی برایم ساخت و تجربه های خوب و بدی را نصیبم کرد، بخشی از این خاطرات را براتون می نوشتم قبلا... فقط برای اینکه لحظه ای اگه شد لبخند به لباتون بیاد. الان برای دل خودم می نویسم فقط. خوشحالم که این اتف...
دغدغه های سطحی من ... - تاریخ: 1403/5/14 ساعت: 13:07
تا به حال مثل امشب اثر داروی پوستم رو ندیده بودمتو آینه ی قدی دوبروی در خونه پدربزرگ ...واقعا از خداوند عزوجل ممنونم فقط باید روتیتن رو حفظ کنم ..._نخوردن شیرینیجات طبیعی و مصنوعی_ورزش_نخوردن کربوهیدرات از ۷ به بعد شب ها_افزایش پروتئین وعده های غذایی _و مهمترین اصل، تغییر سبک زندگیامشب هم فقط جوجه خ...
یاد ایام ... - تاریخ: 1403/4/22 ساعت: 15:27
نمیدونم چرا به شدت یاد سمنان افتادم خیلی وقته، مال امشب و امروز نیست.یاد جزئیاتی میفتم که خودمم باورم نمیشه. یاد استاد، یاد بچه ها._ که سمانه هم اتاقیم پالتوم رو قرض گرفت که با نامزدش( پسرخاله اش) بره بیرون وقتی آوردش اینقدر بود میدادکه نمیشد پوشید و همون سمنان دادمش خشک شویی._بوت هام خیلی گرون بودن...
همینا دیگه ... - تاریخ: 1403/4/22 ساعت: 15:27
قند و شکر مصنوعی و طبیعی که حذف شده هورمونا که قاطی پاتی و داغون اوضاع مملکت وحشتناک و رو اعصاب کله ی خودم پر از فکر و باد و اوووفففففف شاید یه چیزایی این وسط باعث بشه یه بادی به سرم بخورماوووف Adblock test (Why?)
مارال که مرد ... - تاریخ: 1402/12/22 ساعت: 22:45
مطمئنم وقتی خدا میخواست ما رو بیافرینه اگه حجم تنهایی و بی کسی مون رو نشونمون میداد، قطعا حاضر نمیشدیم پامون رو تو این دنیا بذاریم.دنیای کثافتی که پر از سیاهی هست. همین! Adblock test (Why?)
از همین ترییون به مخاطب خاص اعلام میشود؛ - تاریخ: 1402/5/1 ساعت: 23:59
مسخره خودتی و خونوادت و منشی که داریدوالا به خدا ... برید خودتونو مسخره کنید که سرتا پاتون هزار تا مورد واسه مسخره کردن هست. از کوچیک تا بزرگتون !!! بله !خدا بهتون آرامش بده حساس ها ... Adblock test (Why?)

برچسب‌های مرتبط

رنج نامه های مرد | رنجنامه های یک مرد | رنج نامه آیدین بزرگی | رنج نامه رحیمی | رنجنامه سید احمد | رنج نامه احمدخمینی | رنجنامه حاج احمد | رنج نامه یک زن تنها | رنجنامه سيد احمد | اطلاع از سری دوم سبد کالا