خرید بک لینک
خيابون مطهري عليرغم شلوغ بودنش تو روز ، شبش خيلي خيلي آرومه

شب ها كه از خونه ي مادرم برميگرديم خونه، وقتي نور زرد رنگ تيرهاي چراغ برق

رو مي بينم و سايه ي درختارو رو زمين ... ياد يك تصوير تخيلي مي افتم، يه مرد

خسته ي عاشق كه از غم فراغ رو آورده به پيادهروي نيمه شب. اين صوير بيشتر

مالِ پاييز و بهارِ، فصل هايي كه بي اغراق عاشقشون هستم. القصه آقا دست در

جيب، سر در يقه (همون گريبانِ شما) قدم مي زنه و فكر مي كنه ! محالِ شبي

از خ مطهري رد بشم و اين تصوير نياد تو ذهنم، بعد يهو خودمم عاشق ميشم

و اون حال و هوا منو مي گيره !!! ولي خب به محض پيچيدن تو مدرس انگار پرت

ميشم تو زندگي واقعي و " گرسنگي نكشيدي كه عاشقي يادت بره و " و ... يادم مياد.

برچسب: نویسنده: شیوا سامانی تاريخ: چهارشنبه 28 فروردين 1398 ساعت: 2:14

صفحه بندی