١-ديگه براي حل مسئله حوصله اي نيست
٢-ديگه ٣٦ سالگيم به پايان رسيد، البته چند روز قبل.
٣-كلا در حاليكه كاملا دنيا رو پوچ و بي حاصل مي بينم
و از همه چيز نااميد شده ام روزهاي فرد با پسرم اسكوتر
بازي مي كنم و تماس چشمي ام رو باهاش حفظ مي كنم
هنوز نرم و لطيف است و وقتي مي خنده و به تخم چشام
خيره ميشه عشق واقعي رو حس مي كنم ...
٤-من امشب آگاهانه سكوت رو امتخاب كردم چون
مدت هاست فهميدم حرف زدن بي حاصلترين كارِ
دقيقا همين امشب كه بايد كمي حرف مي زديم.
برچسب:
نویسنده: شیوا سامانی