نداره ... - تاریخ: 1395/7/16 ساعت: 7:52
سمنان هستم، صبح در قطار و ساعت ٣ بعد از ظهر دو متن بسيار طولاني نوشتم كه هر دو پاك شدن بي دليل كاملا ... فهميدم اون متن نبايد پابليش مي شد... صبح استاد رو ديدم و كمي حرف زديم ، بايد براي خداحافظي با سمنان آماده بشم ... بيشتر بنويسم خداوند فرشته اي پاك كن به دست مي فرستد سراغ من و نوشته هام ... كم كم...
واي به حال دگران ورژن ٢ - تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 11:05
به غايت عصباني ام ... از دست احمق ها، نفهم ها ... زبون نفهم ها خدايا با اين بنده هاي داغونت به خدا جهنمو تو همين دنيا تجربه كردم ... اگر دوست داشتي دكمه ي پاز يا استپ رو براشون فشار بده ... يا حداقل بهشون فهم بده ... خشك شديم به مولا
غلیان احساسات ... - تاریخ: 1395/6/30 ساعت: 5:41
یک هفته ای که به سمنان رفته بودم، اتاق مهمان رزرو کرده بودم اما یکی از دوستان دور قدیمی ام رو دیدم و منو برد پیش خودش ... به واسطه ی اون با همه ی بچه های خوابگاهی اون اطراف دوست شدم و شب ها می رفتیم والیبال و حس مثبت فوق العاده ای ازشون می گرفتم، نهایتا منو عضو گروه تلگرامیشون کردن که گروه ویژه ای ه...
چو بید بر سر ایمان خویش می لرزم ... - تاریخ: 1395/6/27 ساعت: 2:46
رسیدم به روزهایی که وحشتش رو داشتم می دونستم همزمان با نوشتن پایان نامه و ... هزار تا کار پیش میاد، حالا رسیدم به همون مرحله، یا مدبرالامور، برامون بهترین ها تدبیر کن لطفا ممنونم... تمام!!!
می خوام کار فرشته ها رو راحت کنم ... - تاریخ: 1395/6/27 ساعت: 2:46
امروز اصلا روزه ام روزه نبود ... اولا که صبح یه کار خفن کردم، که اصلا نمی گم، یعنی نوشتم اما پاکش کردم چون خیلی شیطنت توش داشت، دوم اینکه سر ظهر با یک تلفن به هم ریختم و حین مکالمات به صورت کاملا آگاهانه غیبت کردیم و بدتر اینکه 4-5 بار با غیظ شدید گفتم " خاک بر سرش" البته که اگر مادرم می شنید دوباره...
سر شلوغ!!! - تاریخ: 1395/6/27 ساعت: 2:46
نوشتنم نمیاد ... اما باید بگم وسط نوشتن مقاله و شروع کارهای اون، خونه رو فروختیم خونه ی نبش میدون سر سبز و پر از درخت چنار رو فروختیم و حالا هر خونه ای رو که می بینم دنبال اینم که ببینم از پنجره _ هاش چقدر دار و درخت دیده می شه و یا اصلا چه ویو یی داره تا الان که خبری نشده هنوز ... هر روز خونه می بی...
چی بگم از یه دلخوری همیشگی؟ - تاریخ: 1395/6/27 ساعت: 2:46
چی بگم از یه دلخوری همیشگی که کارهامو به هم گره می زنه؟! آسیب شناسی همه چی در ادامه مطلب
من بد نبودم ... حالا ولی مطئنا خاکستری رو به سیاهم!!! بدون اینکه نقشی توش داشته باشم - تاریخ: 1395/6/27 ساعت: 2:46
1- عنوان بالا پشتش هر چی هست بماند ... اما عینه واقعیته. 2- خونه خریدیم، دو روز پیش، و دو روزه که افتادیم تو بانک های مختلف و سپرده می بندیم تا اولین و توپولترین چک رو پر کنیم تا ان شالله 10 روز دیگه بتونیم خونه رو تحویل بگیریم و ببینیم باید چه کارهایی براش انجام بدیم؟ 3- استاد محترم و معزز، پدر گرا...
عباس قلی خان اینا ... - تاریخ: 1395/6/27 ساعت: 2:45
من آخرش از دست عباس قلی خان و نوه اش سکته نکنم خیلیه به خدا ... می ترسم نهایتا این گز گز کردن دست راست منتهی به سکته بشه ... حالا این همه آدم تو دنیا یکیشونم اینطوری سقط بشه والا ... مو روی سرم نمونده. دیگه نمی دونم مصلحت جمعی رو در نظر بگیرم یا بچسبم به ایده _ ها و ایدئولوژی های خودم ... از این سر ...
تو بمان با دگران، وای به حال دگران ... - تاریخ: 1395/6/27 ساعت: 2:45
خیلی داغونم خیلی زیاد ... رمق برای هیچ چیز ندارم. از حجم بدی آدم ها می ترسم. از حجم خلق و خوی وحشیگیری که وجود بعضی آدم ها رو پر کرده متعجب میشم. کاش می شد حیوانات رو آورد تو شهر و جایگیزین بعضی آدم ها کرد، به خدا زندگی شیرین تر می شد ... من از آدم ها می ترسم، خیلی زیاد، مخصوصا از آدم هایی که به جای...

برچسب‌های مرتبط

رنج نامه های مرد | رنجنامه های یک مرد | رنج نامه آیدین بزرگی | رنج نامه رحیمی | رنجنامه سید احمد | رنج نامه احمدخمینی | رنجنامه حاج احمد | رنج نامه یک زن تنها | رنجنامه سيد احمد | اطلاع از سری دوم سبد کالا