رمق برای هیچ چیز ندارم.
از حجم بدی آدم ها می ترسم.
از حجم خلق و خوی وحشیگیری
که وجود بعضی آدم ها رو پر کرده
متعجب میشم. کاش می شد حیوانات
رو آورد تو شهر و جایگیزین بعضی آدم ها
کرد، به خدا زندگی شیرین تر می شد ...
من از آدم ها می ترسم، خیلی زیاد، مخصوصا
از آدم هایی که به جای یک حیوان، چندین حیوان
تو وجوشون هست، و چقدر اسم حیوان از اسم
بعضی آدم ها شریف تر، پاک تر و نجیب تره ... خدایا
به تو پناه می برم از شر سخن چین، حسود، تنگ نظر
به تو پناه می برم، خودت من و خانوادم رو در دژ مستحکم
خودت حفظ و حمایت کن. من بدم اما زلال تر از مادر و پدرم
سراغ ندارم ... مراقبمون باش، مراقب هممون ... ممنونم...
نیازمند دست پر مهرت هستم خدای مهربونم 

.
برچسب: تو بمان با دگران وای به حال دگران,تو بمان با دگران وای به حال دگران چاوشی,متن شعر تو بمان با دگران وای به حال دگران,تو بمان با دگران وای به حال دیگران,شعر تو بمان با دگران وای به حال دگران,شعر شهریار تو بمان با دگران وای به حال دگران,
نویسنده: شیوا سامانی