
ترانه ي اين روزهاي منه ... محصول مشترك ويگن و دلكش، خيلي هم عالي كي ميگه پاييز از مهر شروع مي شه؟ به نظرم از اواسط مرداد شروع شده فقط خواستن يه نظمي به ماه ها بدن و سه تا سه تا به صف !!! لامصب چه گرب...
ادامه مطلب
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید. ...
ادامه مطلب
من اصلا و ابدا آدم خوابالويي نيستم، اما دوره دبيرستان سر كلاس آمار و قرآن و ... مي خوابيدم، خواب عميق در حدي كه خواب مي ديدم! به همون اندازه سرِ كلاس رياضي و زيست و شيمي هوشيار بودم! تو دانشگاه وسطِ درس استادا مي رفتم بوفه و يه چيزي مي خوردم، و يه دوري مي زدم، حوصله ام سر مي رفت آخه! تودوره ي فوق ليسانس سرِ كلاس يه استادي كه اسمشو تو گوشيم به نام " چوپان" ذخيره كرده بودم اشي مشي مي خوردم! ( خودم مي دونم چوپان ها خيلي شريف هستن و چه و چه!!!) ولي كرسي هيئت علمي اصلا برازندش نبود. تو دوره ي دكترا فرهيخته تر شده بودم و سر كلاس همون بنده خدا شعر هاي قشنگي مي نوشتم ... گذست به هرحال . يادش گرامي!...
ادامه مطلب
پنجره را باز مي كنم تا هواي باراني راه به خونه باز كنه، رعد و برق مهيبي زد و صدايش مثل بمبي تركيد، صبح ديدم كه روي كوه ها برف نشسته و حالا بارانش نصيبمون شد، خدا رو شكر ... امروز ديوانگي ام به اوج رسيد و آنچه را كه مدت ها دنبالش بودم و پيدا نمي كردم يافتم البته ديشب يافتمش و امروز از شوقش صبح زود برخاستم و به مطالعه اش نشستم ... بي وقفه. چشمانم كاسه ي خون شده و سرم سنگين اما بايد مي خواندمش . ديوانگي ام را به رويم نياريد بايد تمامش مي كردم. من كه ٥ سال را مفت باخته ام اين يك روز هم روش ... اين روزها با خودم در صلحم و اگرچه هيلي به خودم نقد دارم اما خودم را درست دارم ... اميدوارم زودتر كابوس تمام شود....
ادامه مطلب
من از هر چي دل بكنم از آفتاب سمنان نمي تونم بگذرم مخصوصا آفتاب پاييزي ... بايد سريعتر فصل جديد زندگيم رو آغاز كنم، اما همچنان خداحافظي با سمنان سخته ... عاشق سادگي ام براي همين سمنان تو قلبم نقش بسته ... وقت خداحافظي ست...
ادامه مطلب