خرید بک لینک
من اصلا و ابدا آدم خوابالويي نيستم، اما دوره دبيرستان سر كلاس آمار و قرآن و ... مي خوابيدم، خواب عميق در حدي كه خواب

مي ديدم! به همون اندازه سرِ كلاس رياضي و زيست و شيمي هوشيار بودم!

تو دانشگاه وسطِ درس استادا مي رفتم بوفه و يه چيزي مي خوردم، و يه دوري مي زدم، حوصله ام سر مي رفت آخه! تودوره ي فوق ليسانس

سرِ كلاس يه استادي كه اسمشو تو گوشيم به نام " چوپان" ذخيره كرده بودم اشي مشي مي خوردم! ( خودم مي دونم چوپان ها خيلي شريف هستن و چه و چه!!!) ولي كرسي هيئت علمي اصلا برازندش نبود. تو دوره ي دكترا فرهيخته تر شده بودم و سر كلاس همون بنده خدا شعر هاي قشنگي مي نوشتم ... گذست به هرحال . يادش گرامي!!!

+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 8:49 توسط ماتیوس |

برچسب: نمي,دونم,چرا,اونطوري,گذشت؟,ياد,ايام, نویسنده: شیوا سامانی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 14:02

صفحه بندی