خرید بک لینک
پنجره را باز مي كنم تا هواي باراني راه به خونه باز كنه، رعد و برق مهيبي زد و صدايش مثل بمبي تركيد، صبح ديدم كه روي كوه ها برف

نشسته و حالا بارانش نصيبمون شد، خدا رو شكر ... امروز ديوانگي ام به اوج رسيد و آنچه را كه مدت ها دنبالش بودم و پيدا نمي كردم

يافتم البته ديشب يافتمش و امروز از شوقش صبح زود برخاستم و به مطالعه اش نشستم ... بي وقفه. چشمانم كاسه ي خون شده و سرم

سنگين اما بايد مي خواندمش . ديوانگي ام را به رويم نياريد بايد تمامش مي كردم. من كه ٥ سال را مفت باخته ام اين يك روز هم روش ...

اين روزها با خودم در صلحم و اگرچه هيلي به خودم نقد دارم اما خودم را درست دارم ... اميدوارم زودتر كابوس تمام شود.

برچسب: نویسنده: شیوا سامانی تاريخ: چهارشنبه 19 آبان 1395 ساعت: 13:52

صفحه بندی