چمدون رو عوض كردم و ٣ روز رفتيم ارتحاليدي، تو سمنان گريه كرده
بودم اما تو سفر آروم شدم. تو جاده زنگ زدم به استادم و پايان هر جمله
چون آنتن نداشتم مي گفت بگو تمام! برگشتيم تهران آپارتمان نارمك رو
فروختيم و هر چي داشتيمو گذاشتيم روش و آپارتمان فعلي رو خريديم.
هر روز امسال بي اراده برام ياداور سال گذشته ست ... سال قبل تموم
شد اما اي كاش خاطره هاي بدش هم از ذهنم پاك بشن و ديگه تاثيري
رو زندگي آيندم نداشته باشن ... عكس هاي اينستام مي بينم كه با چه
احساسي از سمنان كپشن گذاشته بودم ... از سمنان و آسمونش و كوه هاش.
حالا اما هر روز به درخت چنار جلوي پنجره ي آشپزخرنه نگاه مي كنم و اشتباهاتمو
مرور مي كنم ... اشتباهاتي كه اميدوارم تموم بشن ...
برچسب:
نویسنده: شیوا سامانی