خرید بک لینک
جا داره از خوشي بتركم... بعد از چند وقت همه خانه ي پدر بزرگم جمع شديم، البته غايب داريم اما مهم عطر گذشته است كه پيچيده ... من براي اين حس و ياداوري جان مي دهم. بوي گذشته همه چيزش عالي ست فقط نقش ها عوض شده. من ديگر آن نوه كوچولوي لوس لوسك نيستم كه همه ي خانواده بسيج بشن دنبال گيره ي موهاي لخت و عسلي اش بگردن ... . نوه ي خانواده الان كس ديگري ست ... خدا رو شكر بزرگترها هستند فقط به تعداد پدربزرگ ها و مادربزرگ ها اضافه شده. جاي تازه عروس دامادها عوض شده. همه ي چراغ هاي حياط روشن است، بوي زغال و جوجه كباب و بقيه ي غذاها تو خونه پيچيده. عطر برنجي كه تركيب دودي و معموليش فقط كار اهل خانه ي ماست پيچيده تو خونه ... چقدر امشب حس خوشبختي ام كامل شده فقط نمي دانم رختشوري كه هميشه در دلم چنگ مي زند و مي سابد چرا حتي يك مرخصي كوتاه هم ندارد؟! منتظر ميهماني كوچك هستيم، نوه عسلي هم مي دود و دل از همه مي برد. ماشين ظرفشويي خراب است و خانم ها سرِ شستن ظروف در جدالن ... همه مهربان به نظر مي رسن و بيشتري ها واقعاً مهربانند. عروس هاي خانواده در تكاپوي مثبت نشان دادن خودشان ... پدر با لباس خانه رفته بود براي تعميرات جزئي خانه ي تازه خريداري شده ي خواهرك ... بدون كليد مانده بود با همان لباس آژانس گرفته و با شوهر خواهرك آمده ! اينها را مي نويسم براي سال هاي بعد كه جزئيات را بخوانم و كيف كنم .

در ظاهر همه چيز خوب است، بلكم عالي ست اما چرا آنكه بايد خوشحال و راضي باشد، راضي نيست؟ خدا رو شكر البته. وقتي هيچ چيز كسي را راضي نمي كند، راضي نمي كند.

+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم آبان ۱۳۹۶ساعت 21:10 توسط ماتیوس |

برچسب: نویسنده: شیوا سامانی تاريخ: جمعه 15 دی 1396 ساعت: 13:00

صفحه بندی