و هزاران حرف كه مي ريزم لابهلاي خطوط سفيد و نامرئي اينجا تا شايد آرومتر بشم.
عطرهام تموم شدن و ٢-٣ دفعه اي هست بدون عطر مي رم بيرون و اتفاقاً اتفاقي هم نيفتاد.
با سخاوت از آخرين پيسِ ترزور گذشتم و انداختمش تو سطل زباله ....
از هر چيز غير اصيلي بدم مياد، از عطري كه اصل نباشه، از ماركي كه تقلبي باشه، از آدم هايي
كه تقلبي باشن و الي آخر.
جوجه تو بغلم خوابيده و دارم تايپ مي كنم و به مهمترين دغدغه هام فكر مي كنم؛ بذارمش رو تختش بيدار
بشه يا همينطوري تو بغلم نگهش دارم؟ سمنان و مدرك و هزار تا كوفت ديگه هم فكر مي كنم اما الان دغدغه ي
اصليم همينه و آها؛ اينكه سوپي رو كه همه ي اجزاش رو درسته انداختم كِي ميكس كنم؟!
برچسب:
نویسنده: شیوا سامانی