خرید بک لینک
نمي دونم درست نوشتم يا نه ولي هميشه برداشتم از عبارت بالا اين بوده كه خدايا دستت درد نكنه

منتت رو هم دارم! حالا برداشت من اينه ها ، شايد يا احتمالا غلط هم باشه.

به درجهاي از عرفان و خونسردي و بي خيالي رسيدم كه ابداً حرف آدم ها برام مهم نيست .

مي شنوم از روي جبر ! اما نهايت كاري رو كن صلاح مي دونم درسته انجام مي دم فقط دلم مي سوزه كه بعضي آدم ها

چقدر حرص مي خورن ...

پايان نامه هم رفت برلي چاپ و صحافي تا باقي امور ... مسئول چاپش بعد از صحبت در مورد جلد و رنگش و ...

مي گه " خانوم دكتر شما با اين تحصيلاتتون چرا تو اين مملكت مونديد؟ ... بريد تو روخدا خوب زندگي كنيد "

چي بگم بهش؟ بگم اصلا يادم رفته بود خانوم دكترم؟!!!!

من بالاخره به چيزي كه بايد، مي رسم حالا امسال نه سال ديگه، دو سال ديگه، ده سال ديگه ...

باز هم اتفاقات جالبي در راهه، اتفاقات شيريني كه حتي فكر بهش برام آرام بخشه ... دور جديدي از زندگي داره آغاز مي شه.

برچسب: نویسنده: شیوا سامانی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 21:26

صفحه بندی