خرید بک لینک
عنوان مربوط به فيلميه كه تو كودكي ديده بودم كه خانومه هر وقت دچار غصه ي بزرگي مي شد

آهِ عميقي مي كشيد و فرشته اي اونو وارد زندگي اي مي كرد كه آرزوشو داشت و متصور بود هيچ غم

و غصه اي توش نيست ... اما دوباره تو همون موقعيت جديد پيش ميومد كه از تهِ دل آه بكشه! بازيگرش هم

پروانه معصومي بود ! بگذريم القصه ...

اين روزهاي من به بچه داري و بچه داري و بچه داري مي گذره! جوجه هم ماشاله حسابي غذا مي خوره و منم فقط آشپزي و آشپزي و آشپزي ، خياي هم خوب! نه غم پوشك دارم نه دارو، با اينكه جوجه براي رفلاكسش فقط داروهاي خارجي استفاده مي كنه اما عادت ندارم براي اين چيزها نگران باشم. نه به خاطر خريدهاي همسر بلكه به خاطر روحيه ي خودم، آخرش كه چي؟ چيز زيادي براي نوشتن ندارم جز ثبت روزانه هام چند تا فيلم هم ديدم كه غير از نسخه هاي وطنيش بقيش چندان جالب و مناسب مادري كه يه فرزند كوچك داره نبودن و بنده همش مجبور بودم نقش سانسورچي رو بازي كنم. راجع به باقي امور هم اينجا نمي خوام چيز زيادي بنويسم.زياده عرضي نيست جز دلتنگي ودلتنگي و دلتنگي ...

برچسب: نویسنده: شیوا سامانی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 21:26

صفحه بندی