و مهموني بازي و ... بعدش اما قرار شد همراه خواهرك و همسرش شامي رو كه پدرم درست كرده بود بيارن كه اومدن
و كلي زحمت كشيدن و دو ساعت بعد رفتن .
مادرم خيلي دگرخواهه، ذره اي خودخواهي تو وجودش نيست. وقتي مياد خونمون دوست داره تا آخر شب موندن و دورهمي رو
اما گر يه خورده حس كنه خسته ايم زود جمع مي كنه و مي ره ... اينطوري نيست كه مثلا روبروش بشينيم و چرت بزنيم و
ايشونم به روي خودش نياره، القصه هميشه هم خستگي ها و دپرسي هام به پستِ مامانم مي خوره و اون بنده خدا هم كه هميشه
صبور و ... امروز هم خاله دومي اومد و كيك و كادو و ... بايد زود برمي گشت شركت. همسر اومد اونم با يه كيك گرد و خوشگل و
يه شمع "love" !!!! جل الخالق كه از همسر رمانتيك بازي بعيد بود. يعني هر دومون خيلي رئاليم و تقريبا خود واقعي .
حس خاصي هم ندارم و حوصله كه اصلاً !!!
برچسب:
نویسنده: شیوا سامانی