خرید بک لینک
ماماينا ديشب مي خواستن كيك و كادو بيارن گفتم نه خيلي خستم باشه هفته ي ديگه با تولد همسر يكي مي كنيم

و مهموني بازي و ... بعدش اما قرار شد همراه خواهرك و همسرش شامي رو كه پدرم درست كرده بود بيارن كه اومدن

و كلي زحمت كشيدن و دو ساعت بعد رفتن .

مادرم خيلي دگرخواهه، ذره اي خودخواهي تو وجودش نيست. وقتي مياد خونمون دوست داره تا آخر شب موندن و دورهمي رو

اما گر يه خورده حس كنه خسته ايم زود جمع مي كنه و مي ره ... اينطوري نيست كه مثلا روبروش بشينيم و چرت بزنيم و

ايشونم به روي خودش نياره، القصه هميشه هم خستگي ها و دپرسي هام به پستِ مامانم مي خوره و اون بنده خدا هم كه هميشه

صبور و ... امروز هم خاله دومي اومد و كيك و كادو و ... بايد زود برمي گشت شركت. همسر اومد اونم با يه كيك گرد و خوشگل و

يه شمع "love" !!!! جل الخالق كه از همسر رمانتيك بازي بعيد بود. يعني هر دومون خيلي رئاليم و تقريبا خود واقعي .

حس خاصي هم ندارم و حوصله كه اصلاً !!!

برچسب: نویسنده: شیوا سامانی تاريخ: چهارشنبه 1 اسفند 1397 ساعت: 12:46

صفحه بندی